چقدر دلم تنگ شده بود واست غربتنامه قشنگم.  یه دنیا حرف دارم برات بزنم. گرچه من همیشه تو دلم با تو زمزمه می کنم. نمی دونم حواست هست یا نه، بگذریم!

اولین چیزی که این روزا فهمیدم این بود که وقتی اینترنت نداری انگار از همه دنیا قطعی. عجب زمونه ای شده! ولی خوب دیگه از امروز دوباره به دنیا وصل شدم.

این روزا خیلی تنها هستم. نه این که فکر کنی تنهایی اذیت میشم، نه! تو که بهتر میدونی من سالهاست که تنهایی رو می فهمم، و بلدم چطوری صبوری کنم. و چیزی نگم و به روی خودم نیارم. همش به خودم میگم این نیز بگذرد!! و واقعا هم میگذره دیگه. سکوت بهتر از سر و صداهای بیخودی خیلی هاست. 

از اینکه سرم پایینه و می دونم کجا وایسادم و چی می خوام و به سمتی که میخوام، دارم پیش میرم، خوشحالم. آرومم، ساکتم، تنهام. و می دونم که همه چیز بهتر میشه.  

گر چه تو میدونی که چه غم سنگینی مدام توی دلم هست، هر جا که میرم و هر روز و هر شب ازم جدا نمیشه، و فقط خدا میدونه که چقدر قلب و روحمو آزار میده، و چقدر به دلم چنگ می زنه، ولی پیش خودم به درستی کارم ایمان دارم و می دونم که اشتباه نکردم.

دعا می کنم برای او که همه خوبی های دنیا رو براش می خوام. و دلم آروم نمی گیره تا  آرامش و خوشی او رو ببینم. 

 خدایا کمکم کن، و به او بیشتر کمک کن، به هر دوی ما آرامش بده. از هر دوی ما بگذر، و ببخش اگر همدیگه رو آزار دادیم و نفهمیدیم. دلیلش واقعا این بود که نفهمیدیم!


غم از درون مرا متلاشی کرد 

کاهید قطره قطره تنم در زلال اشک 

من پیشرفت کاهش جان را درون دل 

احساس می کنم!