سرپنجه به چشمانم بگرفتم و بستم چشم

پیشانی خود پنهان بر پنجه ی خود کردم

تا داغ شکستم را از خلق کنم پنهان

***

اما تو که می بینی

اما تو که می دانی

تنهاترم از تنها

ای یاور بی یاران !!!

***

این دست من و این تو

بس کن دگر این بازی

آخر به چه می نازی؟؟!!

خود می شکنی آسان

هر چیز که می سازی

***

یک دم بوَد از ما تو

ای رهبر گمراهان

یا می کِشی ام با خود

یا می کُشمت آسان !!!

***

نه صبح جلا دارد، نه سینه صفا دارد

اندوه غروبی نیست

امیدِ به فردا چیست؟

امشب غم و فردا غم

بی عشقم و بی عالم

تنهاترم از تنها

ای یاور بی یاران !!!

***

اینک من و اینک تو

دادِ دلِ من بستان

از صفحه ی این گیتی، محوم کن و پاکم کن

تا با تو درآمیزم

خردم کن و خاکم کن !

یک شعر زیبا

خدایا خود می گویم پریشانم، پریشانم

چه می خواهی تو از جانم نمی دانم

نمی دانم

مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی

تو مسُولی خداوندا به این آغاز و پایانم !!

من آن بازیچه ای هستم

که می رقصم به هر سازت

تو می خندیدی از اول

به این چشمان گریانم

نه در مسجد، نه میخانه، نه در دیری، نه در کعبه

من آن بیدم که می لرزم

دگر بر مرگ ایمانم

خدایی، ناخدایی، هر چه هستی غافلی یارب

که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم

تویی قادر، تویی مطلق

نسوزان خشک و تر با هم

که من فریاد نسلی عاصی و قومی پریشانم !!

اینو از نظری که یک مخاطب واسم گذاشته بود، کپی کردم !

دست ویرانگر شوق

پر پرم میکند ای غنچهء رنگین پرپر ...

من در آن لحظه که چشم تو به من مینگرد

برگ خشکیدهء ایمان را در پنجهء باد

رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز

نور پنهانی بخشش را در چشمهء مهر

اهتزار ابدیت را من میبینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتزار ابدیت را یارای تماشایی نیست

کاش میگفتی چیست ؟!

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ...؟!

 

یک آهنگ قدیمی که خیلی دوست دارم از مهستی

بی تو هم این عشق بی فرجام من شاید که پابرجا بماند ٬ یا نماند

بی تو هم دریای بی آرام دل شاید به طوفانم کشاند٬ یا براند

من که رسوای دل هستم٬ کی ز غم پروا کنم

می روم عشق و وفا را بعد از این رسوا کنم

دل به دریا می زنم

تا که دل دریا کنم ...

دل کی شود آزاد از این غم

فریاد از این دل٬ داد از این غم

بعد از تو هم در بستر غم می توان خفت

بعد از تو هم با دل سخنها می توان گفت

بعد از تو هم این سوز هجران

هرگز نمی آید به پایان