دست ویرانگر شوق

پر پرم میکند ای غنچهء رنگین پرپر ...

من در آن لحظه که چشم تو به من مینگرد

برگ خشکیدهء ایمان را در پنجهء باد

رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز

نور پنهانی بخشش را در چشمهء مهر

اهتزار ابدیت را من میبینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتزار ابدیت را یارای تماشایی نیست

کاش میگفتی چیست ؟!

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ...؟!